جشنواره مردمی فیلم عمار در سبزوار کلید خورد/

از حضور پرشور مردم تا تجلیل از خانواده شهدا در عمار سبزوار

18 دی 1392 ساعت 23:58


صدایم در نمی آمد. هم سرما خورده بودم و هم مریض داری می کردم. ساعت شش و نیم بود و زمان افتتاحیه جشنواره. غصه ام شده بود که نمی توانم بروم. به اصرار همسرم که حالش بدتر از من بود آماده شدیم و از شهرک توحید بدون وسیله راه افتادیم.

هفت و بیست دقیقه بود که رسیدیم. تازه برنامه شروع شده بود و آخر صحبت های احسان مینایی دبیر جشنواره مردمی فیلم عمار در خراسان: «سینما مخصوص یک گروه خاص نیست. حزب الهی ها هم می توانند فیلم خوب بسازند و پخش شود که پیام انقلاب را منتقل کند.»


سالن پر بود. صندلی های پلاستیکی داخل راهروها هم، کفاف جمعیت را نمی داد و تک و توک افرادی بغل دیوارها ایستاده بودند. باز هم به این نتیجه رسیدیم که می شود با پیام انقلاب اسلامی و تبلیغات دهان به دهان این تعداد از مخاطب حتی زن و بچه های کوچک را در شب زمستانی دور هم جمع کرد. چهره ها نشان می داد که از همه طیف به این برنامه آمده اند.


خیلی از مسئولین هم آمده بودند. شاید گفتنش خوب نباشد ولی داشتم شاخ در می آوردم. کم تر این همه مسئول را کنار هم می شد دید. حتی شنیدم که شورای شهر جلسه خودشان را تعطیل کرده بودند تا به این برنامه بیایند. این جاست که دوباره نشان می دهد مردم که پای کار بیایند مسئولین هم مجبورند پای کار باشند.


مستند پاکدشت پخش شد. این مستند از فیلم های راه یافته به چهارمین جشنواره مردمی فیلم  عمار است. مادر سه شهید در این فیلم واقعی ۱۷ ماه سابقه جبهه دارد. در عملیات مرصاد هم به منطقه نرفته است تا مراسم بچه های شهیدش را از همان زمان تدارک ببیند.


چند گروه مستند ساز زمان اجرا برنامه دارند در جمعیت مصاحبه می گیرند و فیلم برداری می کنند. برخلاف سایر جشنواره ها که به مردم توجهی نمی شود و گزارش از مسئولین است، مردم به اهمیت حضور خودشان در این برنامه ها پی می برند. گویا قرار است خبر و مشروح افتتاحیه از شبکه های ۲ و ۴ پخش شود.

برنامه بعدی سخنرانی علیرضا دلبریان دبیر افتخاری جشنواره مردمی عمار در استان های خراسان بود. دلبریان جا خورده بود. جلو سن می پرسید: «من دبیر جشنواره ام؟ دبیر جشنواره چی هست؟»


دلبریان حرف اولش را به مسئولین زد: «برین داخل مردم بشینین و با مردم باشین.»

بعدش هم گفت: «اگر این جشنواره عمار است چرا گفته اید ساعت شش و نیم ولی ساعت هفت و نیم برنامه را شروع کرده اید؟ پس چرا مردم را الاف کرده اید. (البته برنامه ساعت هفت شروع شده بود!)

تلویزیون کمپلت تعطیل است و برای همین رو آورده ایم به جشنواره عمار، پس کار کنید و فیلم بسازید حتی با گوشی هایتان. بعضی ها می گویند امکانات بدهید تا کار کنیم؛ ماشین کولردار، لپ تاب، اسکن، فکس و ... بروید با گوشی هایتان فیلم بگیرید. جهان آرا وقتی دید بنی صدر به او مهمات نمی دهد، با کوکتل ملوتوف به جنگ صدامی های تا دندان مسلح رفت، عکس هایش هست.

در جبهه دنبال کارهای مانده بودند و نه دنبال کارهای گنده. شب عملیات میمک منطقه صالح آباد بچه ها در محاصره بودند و از تشنگی هلاک، صدای بچه ها که مدام می گفتند: آب! آب! توی منطقه پیچیده بود. ساعت ۳ و ۴ صبح بود که دیدیم همین شهید یدالله احمدی شما که عکس پسر شهیدش را اینجا زده اید با یک ۴ لیتری آب آمد. ساعت ۱۱ شب کیلومترها رفته بود و سرچشمه را پیدا کرده بود و فقط یک چهارلیتری داشت و توانسته بود آب بیاورد. با سر قمقمه به بچه ها آب می داد تا به همه برسد. با همان، یک گردان را آب داد. پس نگویید امکانات نداریم، هر کس هر کاری می تواند برای این جبهه انجام دهد.»


صدای گریه بلند بود. اما نمی دانستم صاحب گریه ها مادر شهید احمدی است که هم همسرش را به انقلاب هدیه کرده است و هم پسرش را.

«چرا نمی شود بدون تانک و توپ و شهرک دفاع مقدس فیلم دفاع مقدسی ساخت؟ ما اگر دو ماه جبهه بودیم دو روزش عملیات بود. ما بقیه اوقات در جبهه زندگی می کردیم. چرا زندگی جبهه را کسی نشان نمی دهد؟»

دلبریان آخر صحبت هایش هم به رسم جبهه دعا کرد: «بار خدایا ما را برای ادامه راه شهدا تا سر منزل مقصود ثابت قدم بدار، حب دنیا و حب جاه را از دل ما ببر، روحیه مقاومت را در دل ما نهادینه کن.»

برنامه بعدی تقدیر از خانواده سه شهیدی است که اخیرا در سراوان به شهادت رسیده بودند. شهید ابوالفضل احمدی فرزند شهید یدالله احمدی، شهید حسن باعثی، شهید علی توحیدی تبار. خانواده شهید احمدی دل و دماغ بالای سن رفتن را ندارند. مجلس یاد شهدا رمق آن ها را گرفته بود. پدر شهید توحیدی تبار هم که از ساعت شش و ربع آمده بود با تاخیر ۴۵ دقیقه ای برنامه باز هم تا ساعت هشت و ربع نشست و بعد هم برنامه را ترک کرد. حق الناس تاخیر برنامه به کنار، ای کاش با تاخیرهایمان خاطر نازنین خانواده شهدا را آزرده نکنیم. اما برنامه واقعا شهدایی شده بود. انتهای برنامه بعضی ها احساس می کردند به یادوارده شهدا آمده اند.


برای تقدیر از خانواده این سه شهید همه مسئولین به روی سن آمدند. نمی دانم چه اصراری است که همه مسئولین برای بالای سن آمدن دست دو نفر دیگر را می گیرند و با هم بالا می آیند آنقدر که روی سن جا نمی شوند. البته شاید بین مسئولین رسم باشد که اگر بخواهند بالا بروند یا پایین کشیده شوند دست چند نفر را می گیرند. به همین علت است که علقه های بین بعضی مسئولین گسستنی نیست. مجری هم خواسته و ناخواسته مجبور است به همه خوش آمد بگوید.

 

یاد مصاحبه یکی از فیلم سازان جشنواره عمار افتادم که گفته بود: آقایان باید بیایند با جشنواره عمار عکس بگیرند چرا که این جشنواره هیچ نیازی به کمک‌های آنها ندارد. خودش راهش را پیدا کرده و اگر کسی هم به آن کمکی می‌کند باعث افتخار خودش است.

امام جمعه بدون میکروفن از هدایایی که برای خانواده های شهدا تدارک دیده شده بود گلایه کرد. می گفت: «من برای خودم سخت می گیرم ولی برای خانواده شهدا نه!» در ادامه هم ایشان قول پارچه چادری میتسوبیشی و یا خاویار را برای همسران و مادران شهدا داد. اما شاید این مساله مشکل بروبچه های افتتاحیه نبود چون هم فقط هدفشان یاد از شهدا و تکریم خانواده شهدا بود.



حاج آقای ابراهیمی خاطره ای هم از جنگ گفت: «در کربلای ۴ یکی از رزمنده ها آب را با سر قمقمه به تنبان های بچه ها می ریزد و فردا صبحش که می دانید چه خبر می شود؟...»

پس از اهدای هدایای خانواده های شهدا مجری، برنامه را رسما تمام کرد ولی اعلام کرد که دو فیلم کوتاه با نام های «راننده» و «هیس؛ افراطی ها حرف نمی زنند» پخش می شود که هر کس بخواهد می توانند بماند و ببیند.


در لابی سالن گروهی دور امام جمعه را گرفته بودند و او برایشان صحبت می کرد. گروهی در مورد خاطرات دفاع مقدس و دلبریان می گفتند. بچه های کوچک هم که از همان ابتدای مراسم آمده بودند و رفیق پیدا کرده بودند و بازی می کردند؛ ندیدم کسی مانع بازی کردن آن ها شود. بچه که بودم یادم است که پشت میکروفن مسجدجامع می گفتند که بچه ها را مسجد نیاورید، هم شاید مسجد را نجس کنند و هم حواس نمازگزاران را پرت. و الان مدام در مساجد می گویند که چرا جوان ها به مسجد نمی آیند؟ شاید همین بچه ها سال ها بعد از همین بازی های کودکانه در جشنواره عمار فیلم ها بسازند.

«تیغ دو دم» هم نمک برنامه های حزب الهی شده است. یک مسابقه کتاب به مناسبت ۹ دی. این کتاب نگاهی تاریخی تحلیلی به فتنه از صدر اسلام تا روزگار معاصر دارد. دست مردم کتاب های تیغ دو دم دیده می شد. گویا تازه مردم می فهمند که درد انقلاب از زمانی شروع شد که گرسنگی شکم به گرسنگی فکر غالب شده است.

کمترین دستاورد این افتتاحیه این بود که ۱۰-۱۵ نفر اکران کننده در حین برنامه ثبت نام کردند علاوه بر آن چه تا الان مجموعه های فرهنگی و مساجد و ادارات و... بانی شده بودند. خلاصه جبهه ای راه افتاده است. همین هم از برکات ۹ دی ماه است و نیاز به حفظ نظام. این استارت کار است ولی کار عمار در شهرستان از این به بعد است. فیلم های بچه های سبزوار هم به جشنواره رسیده است مانند فیلم نورجهان اثر حسن کیقبادی، دوچاهی نقطه پرواز اثر مهدی احمدی و عموروحانی اثر محمد تقی استیری و محسن سنگ سفیدی.



آوینی؛ کجایی که ثمره خونت را ببینی؟ فیلم های دفاع از انقلاب اسلامی را نمی شود در تلویزیون دید. حالا خانواده ها حاضرند بیایند، بنشینند و ببینند. خانواده ها حتی حاضرند اکران کننده هم باشند. استقبال آن قدر زیاد می شود که نهادهای دولتی و غیردولتی هم پای کار بیایند. فیلم هایی که در جشنواره های دیگر می رود را جز تعداد معدودی نمی بیند اما فیلم های جشنواره عمار تا کنون در ۳ هزار نقطه از ایران اسلامی در حال اکران است. و این آثار تنها برای سبزواری ها تا ده ها بار در گروه ها و جمع های مختلف پخش می شود و مثل اسلام سینه به سینه می چرخد.


* اسماعیل هاشم آبادی

*عکس: علی دلک آبادی - پوریا عوضوردی


کد مطلب: 6400

آدرس مطلب: http://salamsarbedar.com/vdcb.gb0urhbagiupr.html

سلام سربدار
  http://salamsarbedar.com